مبانی روانشناختی برنامه ریزی آموزشی و درسی

در این مقاله چه اطلاعاتی به دست می‌آورم؟

چکیده

در این مقاله به بررسی مبانی روان شناختی برنامه ریزی آموزشی و درسی پرداخته ایم. یکی از واژگان مهم و کلیدی «مبنا» است که در علوم تربیتی عبارت است از :  بحث از موقعیت، امکانات و محدودیتهای انسان و ضرورتهایی که زندگی او را همواره تحت تأثیر قرار می‌دهد یا به تعبیری مبانی هسته‌ایی است که از آن بایدها و نبایدها (اصول) اتخاذ می شود.

در قسمت برنامه ریزی آموزشی و درسی که با یادگیری فراگیر سرو کار دارد، رویکردهای مختلف، مانند مبانی فلسفی، اجتماعی روان شناسی و … مورد بررسی قرار می‌گیرد، که از میان این مبانی تنها به مبانی روان شناسی اکتفا می‌کنیم. در روان‌شناسی نیز از مکاتب مختلف روان شناسی بحث می‌شود که در اینجا تنها به دیدگاه مکاتب شناختی، رفتارگرایی، انسان گرایی و روان شناسی رشد پرداخته ایم، زیرا هر کدام از این مکاتب یاد شده در مورد یادگیری و نیازهای انسان سخنی دارند که در برنامه ریزی درسی و آموزشی کاربرد فراوان دارد و باید برنامه‌ریزان این خصوصیات را در نظر داشته باشند تا در هر زمینه انسان‌های متخصص، کارآمد و متعهد تربیت شوند.

مقدمه

هر نظریه بر اساس مبنایی به وجود می‌آید. از این رو، مبانی دارای اهمیت است. برنامه ریزی آموزشی و درسی نیز بنا به تأکید استادان این فن جایگاهی بسیار مهم دارد، زیرا سرنوشت جوامع در گرو فراگیرانی است که از مهم ترین مراکز فرهنگی یک کشور فارغ می‌شوند. برنامه‌های آموزشی این مراکز را در هر کشور برنامه‌ریزان شکل می‌دهند و بر اساس آن افراد جامعه رشد می‌کنند. هر جامعه نیازمند انسانهای متخصص، متعهد و اهل علم و عمل است که هم بتوانند فرهنگ جامعه و دینشان را حفظ کنند و هم آن ملت را از وابستگی‌های علمی و عملی نجات بخشند.

افراد دارای این قابلیت تنها زمانی تربیت می‌شوند که به خصوصیات و قابلیتهای افراد توجه شود. در این خصوص، دانش روان شناسی جایگاهی بسیار مهم دارد، زیر این دانش عهده‌دار آن است که بیان‌کند چه چیزی را در چه شرایطی می توان آموخت، راه سهولت آموزش کدام است، قابلیت افراد برای فراگیری در چه شرایط و زمان و مکانی افزایش می‌یابد و یا در چه اوضاع و احوالی می‌توان راحت‌تر آموخت. همچنین دانش روان شناسی بررسی می کند که افراد چگونه می‌توانند به سازگاری اجتماعی بالاتر دست یابند، چگونه روحیه کاری یا به تعبیری وجدان کاری افراد رشد می‌کند و چگونه می‌توان در انسانها برای کاری انگیزه ایجاد کرد. زیرا همان گونه که در تعریف این دانش گفته اند روان شناسی این، به مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی می‌پردازد. رفتار نیز حوزه و قلمرو گسترده دارد افزون بر اینکه فرایند ذهنی شامل بسیاری از مباحث یادگیری و روحی و روانی می شود که برنامه ریزان آموزشی و درسی می‌توانند آن را در اختیار گیرند و با این مبانی نه تنها به کشور خویش بلکه به انسانیت نیز خدمت کنند، زیرا امروزه به دانشها به عنوان یک وسیله نگریسته می شود که افراد ضد دین از آن استفاده می‌کنند تا باورشان را در جامعه حاکم سازند. افراد دیندار و برنامه ریزان دلسوز نیز می توانند از یافته های این دانش استفاده برند و مراکز فرهنگی را غنی تر سازند و به ابعاد معنوی و دینداری و امنیت روحی و روانی مردم بیفزایند.

 اگر افراد با تخصص بالا تربیت شوند، ولی این در کنار تخصص تعهد و امانتداری نباشد، میان مردم و متخصصان پیوندی ایجاد نخواهد شد. علوم انسانی ابزاری بسیار مناسب هستند تا به این اهداف مهم تحقق بخشند و در انسانهایی که دارای تخصص هستند، تعهد را  نیز رشد دهند.

این نوشته از سه مبحث اصلی و فصل گونه تشکیل گردیده است.

در بحث اول تحت عنوان کلیات اهمیت این بحث را بررسی کرده ایم و در ذیل مفاهیم، واژگان و مفاهیم کلیدی و کاربردی در این بحث را شرح داده‌ایم. در مبحث سوم، تحت عنوان کاربردهای روان شناسی، با عنوان مبانی در برنامه ریزی آموزشی، مباحث مربوط به روان شناسی به اختصار بررسی شده است. اگرچه راجع به اصل برنامه ریزی درسی و آموزشی کتابهای فراوان وجود دارد، ولی درباره بحث مبانی روان شناختی، کتاب و نوشته مستقل بسیار کم وجود دارد.

۱.کلیات

در ذیل این عنوان پس از بیان اهمیت بحث از مبانی و برنامه ریزی، باید برخی از مفاهیم که در این مقاله به کار می رود روشن شود. پس از آنکه این مفاهیم مشخص گشت، به اصل بحث مبانی روان شناختی می پردازیم.

۱.۱ اهمیت بحث

 مبانی در هر علم اهمیت فراوان دارد، ولی مبانی روان‌شناسی در برنامه‌ریزی آموزشی و درسی بیش از پیش اهمیت می‌یابد، زیرا از یک طرف خود برنامه ریزی در زندگی انسان اهمیت ویژه دارد و از طرف دیگر مبانی روان شناسی دارای اهمیت بسیار بالاست، زیرا در مبانی روان شناختی با ویژگیهای شخصیتی انسان سر و کار داریم. از این رو، در ذیل به اختصار اهمیت این مباحث را بیان می‌کنیم و آنگاه به ادامه بحث می‌پردازیم.

۱.۱.۱  اهمیت مبانی روانشناختی

 همان‌گونه که ذکر شد، مبانی هسته‌ایی است که بر اساس آن اصول و بایدها و نبایدهای تدریس شکل می‌گیرد از این رو، اگر کسی از یافته ها و هسته‌ای روان شناسی بی اطلاع باشد، یا اصلا نمی‌تواند اصول وضع کند و یا اگر اصولی برای کارش داشته باشد، این اصول ناقص خواهد بود. از این رو، گفته اند:

عدم آگاهی بر رسالت آموزش و پرورش، و عدم اطلاع از نظریه ها و یافته‌های روان‌شناسی در باره یادگیرندگان در زمینه‌های توانایی‌های فطری و تفاوت‌های آنها در افراد، خود تصوری، شیوه های شناختی، آفرینندگی، فرایندهای تفکر، تأثیر محیط اجتماعی، اقتصادی، و رشد عواطف بر یادگیری آنان، به طور مسلم در برنامه ریزی درسی، و تعیین انتخاب موضوع و محتوا، و فعالیتهای آموزشی تأثیر انکار ناپذیری دارد.

البته مبانی بر اساس مکاتب مختلف روان شناسی و رویکردهای مختلف به وجود می‌آید، اما در اینجا از آن مبانی سخن خواهیم گفت که تا حدودی جهانی و پذیرفته شده و در عین حال با اندیشه های دینی موافق باشد.

۱.۱.۲ اهمیت برنامه ریزی در زندگی

 برنامه ریزی در زندگی انسان‌ها بسیار اهمیت دارد، زیرا بدون برنامه ریزی انسانها در زندگی با مشکل مواجه خواهند شد. ضرورت برنامه ریزی برای هر سازمان و مؤسسه‌ای نیز به اندازه‌ای روشن است که نیازی به تبیین و توجیه ندارد.

 همین قدر می توان گفت که «برنامه ریزی» برای سازمان به اندازه تنفس برای یک موجود زنده اهمیت دارد؛ زیرا اگر در یک سازمان کارها بر اساس برنامه ریزی پیش نرود، مدیران و کارکنان آن باید دائم با مشکلات دست و پنجه نرم کنند و بیشتر توان و تلاش خود را به جای تحقق اهداف، صرف دفع دشواری‌های روزمره کنند و از رسیدن به اهداف باز بمانند.

۱.۱.۳ اهمیت برنامه ریزی آموزشی

 برنامه ریزی آموزشی و درسی در جهات مختلفی از زندگی انسانها کاربرد دارد. حوزه های مختلف زندگی انسان نیازمند برنامه ریزی درست و مطلوب آموزشی و درسی است، چه از جهت اقتصادی ، چه از جهات سیاسی، چه از جهات اجتماعی و جهات دیگر این اهمیت در کشورهای اسلامی مضاعف می شود،

زیرا در کشوری که می خواهد ارزشهای دینی و اسلامی پاس داشته شود، باید به وسایل و ابزارهای روز مجهز باشد و از طرفی هم بتواند فرهنگ، سنت و ارزشهای خویش را روشمند و با برنامه حفظ نماید و این جز از راه برنامه ریزی درست آموزشی و درسی میسر نیست

از این رو، در گذشته (۱۹۵۰) نیز کشورهای در حال توسعه وقتی می‌خواستند در جهات مختلف، تحول و انقلاب ایجاد و استقلالشان را حفظ کنند، نخست از برنامه ریزی آموزشی آغاز کردند. این امر برای کشورهای تازه استقلال یافته در این تاریخ به صورت یک هدف در آمده بود،

زیرا در جهت کسب و حفظ استقلال به افراد تحصیل کرده نیازمند بودند آنان پی‌بردند که افرادی که آینده سیاسی کشورها در دست آنان رقم می‌خورد، از مراکز آموزشی وارد جامعه می‌شوند و چنان چه مبانی درست نباشد منجر به برنامه ریزی درست نخواهد شد و برنامه ریزی آموزشی نادرست سبب تربیت افراد نادرست، ناقص و وابسته می‌شود. در جهت اقتصادی نیز اقتصاددانان بر این باور بودند که رابطه‌ای مستقیم بین سطح آموزش و پرورش و بهره وری وجود دارد.

۲. مفاهیم

 در ذیل مفاهیم برخی از واژگان مهم و کلیدی بحث به اختصار توضیح داده می شود:

۲.۱ روانشناسی

روان شناسی عبارت است از «مطالعه علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی» (اتکینسون، زمین ته روان شناسی هیلگارد).

با توجه به این تعریف، روان شناسی در میان علوم به مطالعه علمی رفتار می‌پردازد. با آنکه برای رفتار در روان شناسی تعریفهای گوناگون ارائه داده‌اند، ولی به صورت کلی رفتار شامل همه کارهای انسان می‌شود که خود آگاه و ناخودآگاه از او سر می‌زند.

 برنامه ریزی درسی و آموزشی به بخشی از رفتار نظم می‌بخشد و نقشه راه برای یادگیری است. یادگیری نیز یکی از مصادیق رفتار است که باید به صورت علمی مطالعه و بررسی شود. از این رو، باید مفاهیم دیگری مانند رفتار، یادگیری و… را نیز روشن سازیم.

۲.۲ مبانی

مبانی جمع مبنا و به معانی جای بنای چیزی ، محل بنا، بنیاد ، شالوده، بنیان، اساس، بنا و عمارت ، ابتدا، اول و پایه است (دهخدا، فرهنگ دهخدا ۱۳۷۳).

مبانی همان هسته‌ای است که بر اساس آن بایدها و نبایدها شکل می گیرد. به این بایدها و نباید ها اصول می گویند. چنان که تعلیم و تربیت نیز برای خود مبانی و اصولی دارد. در باره مبانی گفته‌اند:

مبانی تعلیم و تربیت از موقع آدمی و امکانات و محدودیتهایش و نیز از ضرورتهایی که حیاتش همواره تحت تأثیر آنهاست، بحث می‌کند (شکوهی، مبانی و اصول آموزش و پرورش).

 با توجه به تعریف بالا، مراد از مبانی روان شناسی در اینجا در نظر داشتن آن جنبه از یافته های روان شناسی در مورد ضرورتهای حیاتی و محدودیتها و امکانات انسانی است که می توان بر اساس آن برنامه ریزی درسی و آموزشی را طراحی کرد، محیطهای آموزشی و خصوصیات فراگیران را در نظر داشت و در نتیجه نیازهای فراگیران و جامعه ای را که در آن زندگی می‌کنند شناسایی کرد و افراد را به آن سمت سوق داد.

۲.۳ رفتار

یکی از خاصیت‌های مفاهیم به کار رفته در علوم انسانی اختلاف نظر در تعریف و تعبیر این واژگان است زیرا به دلیل اینکه این علوم سابقه طولانی ندارند و نیز ویژگی این علوم اقتضا دارد تا اختلاف در تعبیر به وجود آید، از این رو، رفتار در روان شناسی – مانند مفاهیم دیگر – به صورتهای گوناگون تعریف شده است که در ذیل چند نمونه را یاد می کنیم :

۱. رفتار عبارت است از: پاسخ قابل مشاهده.

۲. هر فعالیت و عملی رفتار است که موجود زنده انجام دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک ، عاطفی و عقلی باشد؛ خواه نیک عمل خاص و خواه مجموعه ای از اعمال باشد.

۳. رفتار یک بازتاب با مجموعه بازتابهای فرد راجع به یک وضع است.

 4. روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین را رفتار می‌گویند. رفتار یعنی آنچه شخص انجام می‌دهد.

۵. ساده ترین تعریفی که از رفتار می توان به دست داد این است که گفته شود رفتار یعنی عملی که از فرد سر می‌زند با سخنی که بر زبان می‌آورد. اما در روان شناسی رفتاری، این اصطلاح دقیق تر تعریف می شود:

هر فعالیتی که ارگانیسم (جاندار) انجام می دهد و به وسیله ارگانیسمی دیگر با یک ابزار اندازه‌گیری قابل مشاهده با اندازه گیری است. بنابراین، رفتار هم شامل حرکات بیرونی می شود (مانند حرکات سر و دست، سخن گفتن، نوشتن، و غیره) هم شامل حرکات درونی (مانند ضربان قلب، اتساع شرابین، انبساط مثانه، جز اینها) و هم شامل فعالیت غددی (مانند ترشح بزاق دهان یا ترشح هورمون) (سیف، تغییر رفتار و رفتار درمانی) .

۲.۴ یادگیری

یادگیری مانند دیگر مفاهیم در عرصه علوم انسانی تعریف اجماعی و مورد اتفاق ندارد هر کس با رویکردی آن را تعریف کرده است در اینجا به تعریف معروف و مشهور اکتفا می‌کنیم:

یادگیری به فرایند ایجاد تغییر نسبتا پایدار در رفتار یا توان رفتاری گفته می‌شود که حاصل تجربه است و نمی‌توان آن را به حالتهای موقتی بدن نسبت داد، مانند آنچه بر اثر بیماری، خستگی، یا داروها

پدید می آید (سیف، روان شناسی پرورشی) .

با توجه به این تعریف یادگیری حالتی است که در آن بازتاب تنها نیست؛ حالی است که در آن ویژگی‌های مهم وجود دارد که عبارت‌اند از:

 تغییر؛ تغییر نسبتا پایدار؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار با توان رفتاری؛ تغییر نسبتا پایدار در رفتار با توان رفتاری بر اثر تجربه. در ذیل به برخی از قید ها اشاره می شود:

  1. یادگیری همراه با تغییر است و اگر بعد از مدتی در وجود انسان تحولی صورت نگرفته باشد، وی یاد نگرفته است. بنابراین، اگر کسی انبار اطلاعات باشد ولی تغییر و تحولی در او پدید نیاید، یاد نگرفته است. همچنین تغییر باید در دانش، نگرش، ارزش، توانایی‌ها و مهارت باشد. ما در اینجا تغییر را رفتار قابل مشاهده فرد فرض می‌کنیم، زیرا اگر تغییر تنها در رفتار ظاهری مشاهده شد، یادگیری نیست، بلکه تغییر باید ریشه دار باشد که او را از موقعیت «الف» به موقعیت «ب» برساند.البته اکثر رفتارها قابل مشاهده است، ولی برخی رفتارها قابل مشاهده نیست، مانند نفاق که از رفتار ظاهری به حساب نمی آید. پس تغییر همراه و همزاد یادگیری است.
  2. تغییر باید معلول تجربه باشد. تجربه در روان شناسی یعنی شناخت حاصل از تعامل فرد با محیط؛ یعنی انسان با محیط اطرافش تعامل و رابطه دوطرفه داشته باشد. در عرصه تعامل است که شناخت برای انسان به وجود می آید که نام آن را تجربه می‌گذارند. این تجربه مهم است و ما به انسانهای دارای تجربه احترام می‌گذاریم، زیرا آنان شناخت بالایی دارند. عواملی که باد گیرنده با آن در تعامل است مختلف است، مثلا افراد با همدرسان، استادان، کارکنان، خانواده، مراکز یادگیری و… تعامل دارند. تعامل با اینها چون بر اثر تجربه و معلول آن نیست، یادگیری نیست. پس هر نوع تغییر رفتار یادگیری نیست بلکه تغییری یادگیری است که حاصل تعامل باشد. نیز تغییری که بر اثر بیماری و مانند آن به وجود می آید یادگیری نیست. در این تجربه یک بعد بیرونی وجود دارد که تعامل با محیط است و هر تعامل معلول تجربه بیرونی نیست. گاهی انسان با توجه به خود، مانند توبه، تغییر حاصل می‌کند که این را می‌توان تجارب درونی نامید که شخص با خودش ارتباط برقرار می کند. بهترین گفت و گو از آن من طبیعی با من فطری انسان است. این کاوش درون است که منجر به تحول می شود. این نیز از مصادق بارز یادگیری است. چنان که قرآن می فرماید: ایا أیها الذین آمنوا غل ی کم أنفسکم (مائده: ۱۰۵)؛( ای کسانی که ایمان آورده اید ، به خودتان بپردازید )بنابراین، تجربه را نباید یک بعدی تفسیر کرد.

۲.۵ برنامه‌ریزی

در هر کاری انسانها باید با برنامه ریزی حرکت کنند تا به مقصود برسند. از این رو، در همه عرصه‌های زندگی برنامه ریزی لازم است. قبل از برنامه ریزی درسی و آموزشی باید برنامه ریزی را تعریف کنیم یکی از تعریفها از برنامه ریزی این است:

به مجموعه فعالیتهای منظمی برنامه ریزی گفته می شود که از تعیین هدف، شروع و با انتخاب روشها و وسایل متناسب با هدف ادامه پیدا می کند، سپس به اجرا در می آید و ارزشیابی می گردد.

به عبارت دیگر، برنامه ری زی عبارت است از:

طرح ریزی برای دستیابی به هدف معین (ملکی، برنامه ریزی درسی راهنمای عمل)

. در تعریف دیگری گفته اند:

برنامه ریزی فعالیت مستمری است که نه تنها به مقصد، بلکه به روش وصول به آن (مقصد) و تعیین بهترین مسیرن ی ز توجه دارد (تقی پور ظه یو ).

۲.۶ برنامه ریزی درسی

برنامه ریزی درسی مانند بسیاری از واژگان رشته تعلیم و تربیت دارای معنای لغوی و اصطلاحی است، در لغت این واژه در برابر کلمه Qurriculum قرار می‌گیرد که از ریشه Qrrere گرفته شده و به معنای دوره یا راهی است که باید طی شود (ملکی، مقدمات برنامه ریزی درسی).

در اصطلاح نیز برنامه ریزی درسی تعریفهای متفاوت دارد که در اینجا به دو تعریف اکتفا می شود:

  • برنامه ریزی درسی، مجموعه‌ای از تصمیمات است که از نیازسنجی آغاز می‌شوند و با ارزشیابی به نقطه نسبی اطمینان بخش می‌رسند. یابه تعبیر دیگر، برنامه ریزی درسی به طرتحی فرصت‌ها، فعالیت‌ها و تجارب یادگیری اطلاق می‌شود.
  • در تعریف دیگری گفته‌اند: برنامه ریزی درسی عبارت است از: پیش بینیو تهیه مجموعه فرصت‌های یادگیری برای جمیت مشخص به منظور نیل به آرمان‌ها و هدف‌های آموزش و پرورش که معمولا در مدسه انجام میگیرد.

۲.۷ برنامه ریزی آموزشی

طبیعی است که برنامه ریزی آموزشی مانند مفاهیم این عرصه دارای اختلاف نظر در تعبیر باشد. از این رو، در تعریف این واژه نیز دانشمندان اختلاف نظر دارند و در این نوشته سعی بر این است که جامع ترین و بهترین تعریفها گزینش شود. البته این مسئله مشکل است، زیرا تعریف بر اساس مبانی و فرضیه ها شکل می‌گیرد و ممکن است با توجه به مبانی انتخاب شده تعریفی درست باشد، ولی با مبنای دیگر دارای اشکال باشد. بنابراین، بر اساس سلیقه نگارنده دو مورد از تعاریف را بر می گزینیم.

 1. برخی برنامه ریزی آموزشی را چنین تعریف کرده اند:

برنامه ریزی آموزشی بعنی فرایند تعیین اهداف، روشها، فعالیتها، منابع و برنامه های مؤسسات آموزشی (محسن پور، بهرام).

۲.و معروفترین تعریفی که فیلیپ کومبز، مدیر کل اسبق سازمان تربیتی – علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) ارائه داده چنین است:

برنامه ریزی آموزشی عبارت است از کاربرد روشهای تحلیلی در مورد هر یک از اجزای نظام آموزشی و هدف ان استقرار یک نظام آموزشی کارآمد است (گروه مشاوران یونسکو، فرایند برنامه ریزی آموزشی)

۲.۸ تفاوت برنامه ریزی درسی و آموزشی

اگر چه بر اساس اختلاف در تعریف تفاوتها مبنایی می‌شود، ولی برخی از تفاوتهای کلی را در اینجا یاد می‌کنیم که ریشه مبنایی ندارد و عبارت اند از:

۱. برنامه ریزی درسی، ویژه‌تر و اختصاصی تر از برنامه ریزی آموزشی است، زیرا برنامه ریزان آموزشی در حوزه کلی نظام آموزشی فعالیت می‌کنند که برنامه درسی جزئی از آن حوزه کلی است. برنامه آموزشی محدود به برنامه درسی نمی‌شود . عوامل و نهادهای دیگری چون عوامل جمعیت شناسانه، عوامل اقتصادی و عوامل سیاسی در نظام های آموزشی مورد بررسی قرار می گیرند که برنامه ریزی درسی به صورت رسمی و مستقیم توجه کمی به آنها دارد.

۲. برنامه ریزی درسی بیشتر با مبانی روان شناختی، فلسفی و اجتماعی آموزش و پرورش سروکار دارد و پایه های تئوریک خود را از این رشته ها می‌گیرد . ولی برنامه ریزی آموزشی بیشتر با مباحث و مدل‌های کمی جمعیت شناسانه، خط مشیها و سیاستهای دولت و جنبه های اقتصادی آموزش و پرورش مرتبط است.

۳. برنامه های درسی معمولأ بر جنبه کیفی و محتوایی تأکید دارند و با جریان ذاتی و فرایند تعلیم و تربیت سروکار دارند. اما برنامه های آموزشی بیشتر جنبه کمی دارند و با صورت و ظاهر آموزش و پرورش مرتبط هستند (یار محمدیان، اصول برنامه ریزی درسی).

۳. کاربرد روان شناسی به عنوان مبانی در برنامه ریزی آموزشی و درسی

۳.۱ درآمد

اگرچه انسان موجود بسیار پیچیده ای است که شناختنش بسی دشوار است، ولی به تحقیقاتی که در روان شناسی به خصوص در بین روان شناسان رشد و آن هم رشد شناختی به وقوع پیوسته است، می تواند در بسیاری از برنامه ریزی‌های آموزشی برای برنامه ریزان راه گشا باشد، زیرا در مدرسه معلم با یادگیری و شناخت دانش آموزان و دانشجویان سروکار دارد. با توجه به اینکه در روان شناسی رشد مشخص می شود که چه شناختی در چه مقطعی حاصل می‌شود، لازم است برنامه ریزان بر اساس همان یافته ها برنامه ریزی کنند تا بتوانند افرادی را تحویل جامعه دهند که از نظر دینی مطلوب و از نظر خلاقیت افراد خلاق باشند و با توجه به نیازمندیهای جامعه تخصص داشته باشند و نیز افرادی متعهد و پایبند به آرمانها، وظایف و ارزشها باشند.

 این کار جز با در نظر داشتن رشد و زمینه ها و مقاطع آن میسر نیست. از این رو، با توجه به امکانات، نیازها ضرورتهای مهمی که زندگی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، برنامه ریزان باید به مقاطع سنی و نیازهای آن توجه کنند که روان شناسی بر آن تأکید می‌کند. به علاوه، روان شناسی اینکه به این سؤال گرایش نشان می‌دهد که مردم چگونه فرا می‌گیرند . با وجود این متخصصان برنامه ریزی درسی، این سؤال را مطرح می سازند که روان شناسی چگونه به امر برنامه درسی کمک می‌نماید روان شناسی اساسی برای درک فهم و آموزش فرآیند یادگیری مهیا می‌سازد. از دیدگاه متخصصان برنامه درسی، تا زمانی که یادگیری و آموزش، مهم هستند، روان شناسی نیز دارای همان اهمیت است.

پرسشهای دیگری که روان شناسان و متخصصان برنامه درسی مطرح می سازند، بدین قرار است: چرا یاد گیرندگان به تلاشهای معلم پاسخ می دهند؟ برنامه درسی، چگونه باید سازماندهی شود تا یادگیری را افزایش دهد؟ (ارنشتاین، مبانی فلسفی، روان شناختی و اجتماعی برنامه درسی).

به این سؤالها مکاتب و رویکردهای مختلف روان شناسی پاسخ گفته‌اند. از این رو، باید برنامه ریزان برنامه را به گونه ای طراحی کنند که نیازهای مادی و معنوی کودک در زمان کودکی و نیازهای نوجوانان و جوانان در همان مقاطع و در بزرگسالی آنها برآورده شود و راههای یادگیری و مقاطع آن را در نظر بگیرند. در ذیل چند نمونه از نیازهای کودک را یاد می‌کنیم که هم مورد توجه روان شناسی رشد است، هم اسلام بر آن تأکید می‌کند. در ادامه روان شناسی شناختی و رفتارگرایی و انسان گرایی و روان شناسی شناختی را بررسی خواهیم کرد. ولی پیش از آن باید این مسئله بررسی شود که هر بافته علمی قابل اعتبار نیست، بلکه یافته‌ای را در نظر داریم که با گزاره های دینی سازگار باشد.

۳.۱.۱ رابطه میان مبانی روانشناسی و گزاره های دینی

نکته مهمی که در اینجا باید یادآوری شود این است که یافته های روان شناسی یا به تعبیر دیگر، هسته‌ایی که از روان شناسی به دست می‌آید، خود بر اساسی مبانی‌ای استوار است که می‌تواند با مبانی دینی و ضرورتهای دینی سازگاری داشته باشد و یا مخالف باشد.

 مبانی روان شناسی که در اینجا بررسی می‌شود، همان مبانی است که هیچ گاه تضادی با دین ندارد، زیرا اگر علمی با دین تضاد داشته باشد و گزاره های دینی آن را رد کند، نمی تواند علم به حساب آید. در مقاله ای دیگری تحت عنوان «تعامل علم و دین» این مسئله به تفصیل بررسی شده است. در اینجا به اختصار می توان گفت: رابطه علم و دین را در چند جهت می توان تصویر کرد که یکی از انواع روابط تعامل میان آن

دو است، زیرا:

دست کم چهار راه متمایز وجود دارد که به وسیله آنها علم و دین می توانند با هم در ارتباط باشند

  • ۱. تعارض. اعتقاد به اینکه علم و دین اساسا آشتی ناپذیرند.
  • ۲. تمایز. این ادعا که هیچ تعارض واقعی نمی تواند وجود داشته باشد، زیرا علم و دین هر کدام به سؤالاتی کاملا متفاوت پاسخ می دهند.
  • ۳. تلاقی. رویکردی که به دنبال مکالمه، تأثیر متقابل، و «هماهنگی» ممکن بین علم و دین است، و خصوصا به دنبال راههایی است که در آنها علم به شناخت دینی و کلامی شکل می دهد.
  • ۴ تایید. دیدگاه تا حدودی ساکتتر ولی بسیار مهم که راههایی را مورد تأکید قرار می دهد که در آنها، دین از کار علمی محض حمایت می کند و آن را دامن می زند (هات، علم و دین: از تعارض تا گفت و گو )

انواع دیگری از روابط را نیز بیان کرده‌اند که در اینجا یاد نمی‌کنیم. ولی یافته‌های روان شناسی که در اینجا بحث می‌شود باید از مصادیق تلاقی بین علم و دین باشد که بینشان تأثیر متقابل وجود دارد. بعنی علم برای رسیدن به دین و دین برای ارتقای علم تلاش کند و میانشان کاملا داد و ستد ، هماهنگی و همکاری برقرار باشد. در این صورت، از یافته های روان شناسی قابل تأیید دین می تواند مبانی به دست آید که هیچ کدام بدون دیگری نمی تواند دوام داشته باشد، زیرا مبانی روان شناسی صرف نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه مشکل ساز نیز می‌شود، چون تعامل دو طرفه است که باید از یکی به نفع دیگری کمک گرفته شود. به تعبیر زیبای پروفسور آلبرت انیشتین: «علم بدون دین لنگ است و دین بدون علم نابینا» (پول، درآمدی بر علم و دین)

با این رویکرد، تعامل تنگاتنگ در بین علم و دین وجود خواهد داشت. ولی اگر در جایی مبانی علم روانشناسی با دین در تضاد و تعارض باشد، چه باید کرد؟ در اینجا اصالت با دین است و یافته های روان شناسی و هر علم دیگر را دور می‌ریزیم و با همین رویکرد به برخی از رویکردهای روان شناسی در ذیل اشاره می‌شود که جهانی است و دین با آن تفادی ندارد.

۳.۲ روانشناسی رشد

 در تعریف روان شناسی رشد گفته‌اند:

روان شناسی رشد شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به توصیف و تبیین فرایند تغییرات کمی و کیفی در تمامی ابعاد روان شناختی ساختار و رفتار آدمی از انعقاد نطفه تا مرگ می‌پردازد و در صدد کشف قوانین حاکم بر این تغییرات، منشأ، عوامل مؤثر و پدیده های بر آمده از آنها می‌باشد (بی ریا، روان شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی )

 یادگیرنده به عنوان یکی از عناصر برنامه ریزی درسی مطرح می‌شود که در سنین مختلف باید به کمیت و کیفیت بادگیری او توجه کرد. کودکی که شامل کودکان پیش دبستانی و دبستانی می‌شود، باید به این عنوان مورد توجه برنامه‌ریزی قرار گیرد و عوامل مؤثر در یادگیری او بررسی شود. یکی از عوامل مؤثر در فرایند تغییرات و یادگیری، توجه به نیازهای کودک است. از جمله نیازهای کودک، نیاز او به بازی است و این نیاز به صورت جدی نیز مطرح است که هم روان شناسان بر آن تأکید کرده‌اند، هم در متون دینی بازی کودک مهم تلقی شده است، امام صادق مرحله ستی کودک را به عنوان دوران بازی مطرح می سازد. در این زمینه یعقوب بن سالم از آن حضرت نقل می کند که فرمود:

الثلام یلعب شیغ بیین و یتعلم الکتاب سبع سنین ؤ یغم الخلان فی الخرام شبنغ ستین (کلینی، الکافی) ؛

 فرزند هفت سال بازی می‌کند، هفت سال خواندن و نوشتن می آموزد و هفت سال نیز به فراگیری حلال و حرام می پردازد.

در حدیث بالا به بازی کودک تا هفت سالگی اشاره شده است که حایز اهمیت است، چون کودکان را برای آینده تربیت می‌کنیم ، باید برای زمان آینده نقش مطلوب بازی کند و در حال نیز او را نادیده نباید گرفت. بازی از این جهت یکی از مهم ترین راههای تربیت خلاقیتهای کودک برای آینده است و در حال نیز از نیازمندیهای او به حساب می‌آید.

به گفته فردریک فرو ببل:

بازی کردن، بالاترین مرحله پرورش کودک است. بازی کردن همان احساسات پاک و افکار بی آلایش است که به صورت فی البداهه ظهور می‌کند و نمایشی از زندگی پنهان شده همه انسانهاست (آرمسترانگ، کودک من چگونه نابغه می شود).

تربیت از طریق بازی

بازی در کودکی نقش مهمی برای تربیت دارد و بازی بخشی از زندگی کودک را تشکیل می‌دهد. از این رو، بازی در کودکی سرنوشت ساز است و در بازی است که کودک بسیار چیزها را می‌آموزد. چنان که گفته‌اند:

مهم ترین مشغولیت کودک در زندگی بازی است. کودک در جریان بازی و در یک زمان پرورش فکری، عاطفی جسمی و اجتماعی می‌یابد و آنچه او از طریق بازی به دست می‌آورد به طور مثبت کسب می‌کند، زیرا اساس آن تجربه است؛ این تجربه‌ای است که از طریق عضلات و حواس خود کودک، به دست آمده است (صامتی، زندگی را برای کودک بازی کنید ).

کودکی تجربیاتی است که می تواند مسیر عبور از مشکلات در بزرگسالی را بیاموزد، زیرا:

نظریه پردازان شناختی بیش از تأکید بر ارزش عاطفی بازی ، معمولا بازی را ابزاری برای تسهیل رشد و نمو ذهنی می‌دانند. برای مثال، جروم برونر ( ۱۹۷۲) و برایان ساتون – اسمیت ( ۱۹۶۷) هر دو خاطر نشان کرده اند که بازی، جو آسوده و آرامی را فراهم می سازد که کودکان در آن می توانند راه حل بسیاری از مشکلات را بیاموزند. بعد ها هنگامی که کودکان در دنیای واقعی با مشکلات پیچیده تری روبه رو شدند، یادگیریهایی که در حین بازی رخ داده اند، برای آنان بسیار مفید خواهند بود (هیوز، روان شناسی بازی کودکان، بازی و رشد).

توجه به فراگیری آموزه های دینی در دوره جوانی

 برخی از دورانهای طلایی در عمر انسان قرار دارد که اگر از آن دوره غفلت کنیم، جبران آن ناممکن و با دشوار خواهد بود و یکی از چیزهایی که برنامه ریزان کشور اسلامی باید در نظر داشته باشند، تربیت دینی و ارتقای شناخت دینی در مدرسه و سنین جوائی و نوجوانی است که باید از همان دوران کودکی و با دوران بحران جوانی در نظر گرفته شود. در روانشناسی رشد این دوره را دوران بحران نامیده اند.

روان شناسان معتقدند که میان بحران بلوغ و جهش ناگهانی احساسات دینی ارتباط وجود دارد. در این دوره یک نوع نهضت دیتی حتی در نزد کسانی دیده می شود که در گذشته نسبت به مسائل و امور مذهبی بی‌قید بوده اند.

بنا به نظر استانل هال  اوج این احساسات دینی در حدود شانزده سالگی پیدا می شود (شعاری نژاد، روان شناسی رشد).

این دوره را اگر برنامه ریزان کشورهای اسلامی جدی نگرند، دیگر چنین فرصت طلایی به دست می آید، زیرا اگر عقیده ای تثبیت شد، دیگر نمی توان چیزی را جایگزین کرد.

مطالعات کول دلیل بر این هستند که سن شانزده در مرحله نوجوانی مرحله «تحول در رفتار و ایمان دینی» شمرده می‌شود. زیرا اعتماد دینی نوجوان پسر در این هنگام تقریبا تا ۶۰٪ و در دختران تا ۶۵% بالا می رود. همین که به مرحله رشد می‌رسند، صاحب عقاید دینی ثابت می‌شوند که تقریبا تا آخر عمر به همان افکار و عقاید، مؤمن و معتقدند و گاهی در دوران پیری به مسلک تصوف و درویشی متمایل می‌شوند. به طور کلی، می توان گفت که مرحله نوجوانی ، دوره سازگاری اخلاقی و دینی است.

این مسئله مهم را برنامه ریزان حتما باید در نظر داشته باشند تا در ضمن تحصیل این نیاز نیز برآورده شود. اگر برنامه ریزان در این سنین از این نیاز در ظاهر پیش پا افتاده غافل شوند و برنامه ها را به گونه ای طراحی کنند که به این نیاز نپردازند، در بزرگسالی جبران نخواهد شد.

این یافته های روان شناسی رشد را باید در نظر داشت و آنگاه بر اساس آن اهداف را مشخص یافت و از دل آن باید ها و نبایدها را استخراج کرد. با این بافته برنامه ریزان آموزشی می توان تجویز کرد که چه محتوایی در سنین کودکی آن هم در یک کشور اسلامی باید باشد و چه چیزی نباید باشد. این مسئولیت کمی نیست. به علاوه، در شرایط کنونی به شدت نیاز است که افراد پر استعداد و سرآمد شناسایی شوند و به آنان توجه بیشتر شود و این مهم از طریق بافته های روان شناسی رشد میسر است.

۳.۳  روان شناسی شناختی

در اینجا دو واژه فهم وجود دارد که باید روشن شود:

  1. روان شناسی شناختی
  2. شناخت.

ابتدا به روان شناسی شناختی می پردازیم که گفته اند؛

روان شناسی شناختی دیدگاهی نظری است که بر ادراک، تفکر و حافظه انسان مرکز دارد. این نظریه یادگیرندگان را همچون پردازش کنندگان اطلاعات ترسیم می کند و برای دانش و دیدگاهی که دانش آموزان به هنگام یادگیری دارند سهم اساسی قائل است. از نظر روان شناسی شناختی، آنچه بادگیرندگان انجام می دهند، سطح درک نهایی آنها را مشخص می سازد (گلا ور، روان شناسی شناختی برای معلمان)

با به تعبیری، رویکرد شناختی به شخصیت بر نحوه ای که افراد از محیط و خودشان آگاه می‌شوند، نحوه ای که درک نموده و ارزیابی می‌کنند، یاد می‌گیرند، فکر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و مسائل را حل می‌کنند تمرکز دارد (شولتز و تولتز، نظریه های شخصیت)

واژه شناخت بعنی دانستن، و کسب شناخت در باره جهان هستی یعنی دانستنی جهان هستی. اما در تعریفی آن را چنین بیان کرده اند؛ اصطلاح شناخت به فرایند های درونی ذهنی یا راههایی گفته می‌شود که در آنها اطلاعات پردازش می‌شوند، یعنی راههایی که به وسیله آنها اطلاعات را مورد توجه قرار می‌دهیم، آنها را تشخیص می‌دهیم و به روز در می‌آوریم و در حافظه ذخیره می‌سازیم، و هر وقت که نیاز داشته باشیم آنها را از حافظه فر ا می‌خوانیم و مورد استفاده قرار می‌دهیم (سیف، روان شناسی پرورشی)

بنابر این تعریف ، شناخت درست آن است که بتوان از آن در هنگام ضرورت استفاده کرد . انسان در سراسر زندگی خویش با شناخت سرو کار دارد و این شناخت در هنگام آموزش و پرورش بسیار ضروری و ارزشمند است، زیرا به ما می‌گوید چگونه باید یاد بگیریم و یاد دهیم و در کدام مقطع عفر بهتر و بیشتر می توان یاد گرفت، در برنامه ریزی آموزشی و درسی می توان از این روش استفاده کرد و با توجه به مبانی یادگیری و با دهی و دانش آموزان را در یادگیری بهتر و ماندگارتر کمک کرد و بادگیری را با استفاده از روشهای شناختی تسهیل کرد.

 نکته مهم تر این است که می توان با استفاده از یافته های روان شناسان شناختی و رشد، انگیزه کاری و تحصیلی در افراد ایجاد کرد. امروزه میان فنر علمی و استقلال در عرصه های گوناگون به کشور رابطه معکوس وجود دارد همان گونه که میان استقلال علمی و استقلال سیاسیه اقتصادی ، حلی دینی و فرهنگی یک کشور رابطه مستقیم وجود دارد . ابن استقلال پدید خواهد آمد جز اینکه افراد سخت کوش، با انگیزه و دلسوز در یک جامعه وجود داشته باشند و این افراد از آموزشگاهها وارد جامعه می‌شوند زیرا امروزه در عقب مانده ترین کشورهای جهان مهارتها، دانشها و … از طریق مراکز آموزشی به افراد آن جامعه منتقل می‌شود. شیوه کاری این مراکز نیز در سطح کلان به وسیله برنامه ریزان آموزشی عرضه می‌شود و در اختیار همه مراکز قرار می‌گیرد. اگر از یافته های روان شناسی شناختی به عنوان مبنا به صورت درست و با استفاده شود، افراد کارآمد در جامعه به وجود خواهد آمد ، ولی بر عکس، اگر به این مبنا و مبانی دیگر توجه نشود، جامعه و افراد خسارت جبران ناپذیر خواهند دید.

۳.۴ روانشناسی رفتارگرایی

 پیروان این مکتب، همان گونه که از نامش پید است، بر رفتار انسان تکیه بیشتری دارند و رفتار انسان را تابع محرکها می‌دانند. در واقع، رفتار انسان عبارت است از پاسخ در برابر محرکها.

رفتار گرایی جزء اولین گرایشهای روان شناختی است که به ویژه در آمریکا رشد کرد. در این دیدگاه در شکل افراطی‌اش، انسان موجودی منفعل است که مثل یک ابزار مکانیکی توسط عوامل محبطی شکل داده می‌شود و شانسی برای گریز از سیطره این عامل خارجی ندارد، روشهای تربیت والدین، گروههای همتا، فعلم و سایر عوامل محیطی تعیین کننده مسیر رشد کودک و بزرگسال هستند (بی ریا، همان )

با آنکه بر این مکتب نقدهای جدی وارد است، ولی می‌توان در آموزش و پرورش و یادگیری‌ها و عادت‌های سطحی از یافته‌های این مکتب به خوبی استفاده کرد. چنان که شرطی شدن برای کودکان در زمینه های خوشبین شدن به معلم، مدرسه، درس، کتاب، آموختن و۰۰۰ در اولین بار ورودشان در مدرسه بسیار کاربرد و اهمیت دارد و می توان با استفاده از این رویکرد، رفتارهایی را ایجاد کرد که به نفع دانش آموز و جامعه باشد. برعکس، اگر به بافته های این مکتب توجه نشود و برنامه ها تمام وقت برای سنین پایین اجرا شود و باد گیرنده را از بازی و تفریح بازی دارد، به زودی او را از مدرسه دلسرد خواهد کرد و با تکرار این روش شرطی خواهد شد تا با دیدن مدرسه، معلم، کتاب و… نفرت را تداعی کند. امثال این برنامه ها شامل اصل اشباع می‌شود که در روان شناسی رفتاری برای ترک رفتار مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر در برنامه ریزی به این اصل پیش پا افتاد و توجه نشود، هم به ضرر جامعه تمام خواهد شد، هم آینده دانش آموزان و کودکان به خطر خواهد افتاد، زیرا از یافته های رفتارگرایان در مراحل ابتدایی به شدت می‌توان استفاده کرد و در آنان انگیزه ایجاد کرد. ایجاد انگیزه – به ویژه در یادگیرندگان – کار مهمی است، زیرا انگیزه تأثیر جادویی بر افراد دارد و با ایجاد شور، شوق و اشتیاق آنها را به سوی کار بهتر و نتایج برتر، هدایت می‌کند (کینان، چگونه در کارمندان انگیزه ایجاد کنیم؟).

در نتیجه جامعه با انگیزه در جهت رشد و ترقی و اعتلای فرهنگ خواهد کوشید افراد کارآمد و مهم خواهند شد و برای جامعه مفید خواهند بود.

۳.۵ روان شناسی انسان گرایی

انسان گرایی ، نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزشهای انسان در درجه اول اهمیت قرار دارند (شولتز). یکی از روان شناسی انسان گرا آبراهام مازلو (۱۹۷۰) است. وی نیازهای انسان را به صورت سلسله مراتبی طبقه بندی کرده است. از نظر وی نیازها ابتدا به دو دسته کلی تقسیم شده اند؛ نیازهای کمیود یا کاستی و نیازهای رشد یا بالندگی.

مازلو نیازهای دسته اول را نیازهای اساسی نیازهای دسنه دوم را فرا نیاز نامیده است. هریک از این دو دسته نیاز شامل تعدادی طبقه به شرح زیر است:

نیازهای اساسی

 گفتیم که نام دیگر مازلو برای نیازهای اساسی نیازهای کمبود با کاستی است. علت این نامگذاری آن است که نیازهای کاستی زمانی که ارگانیسم در یک نیاز کمبودی دارد أمن غذا با آب  برانگیخته می شود. این نیازها به چهار دسته تقسیم شده اند:

  1. نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی، شامل نیاز به آب، فذا خواب، حرارت مناسب و هوو .
  2. نیاز به امنیت با ایمنی، شامل نیاز به داشتن محیطی امن و به دوله از تهدیده
  3. نیاز به عشق و تعلق، شامل نیاز به ایجاد روابط متقابل با دیگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن.
  4. نیاز به عزتنفس با احترام به خود، شامل احساس کسب توفیق و تابید، احساس شابستگی، احساس کفایت و مهارت؛ یعنی نیاز فرد به ایاد نصول مثبت در دیگران راجع به خودش.
فرا نیازها یا نیاز به خود شکوفایی

 برخلاف نیازهای کاست که از محرومیت انسان سرچشمه می‌گیرند، فرانبازها نیروی خود را از قبل آدمی به رشد و بالندگی کسب می‌کنند. فرانبازها به نیازهای مربوط به خود شکوفایی با تحقق خویشتن نیز معروف اند، اینها عبارت اند از نیازهای فرد برای رسیدن به آنچه در حداکثر توان و استعداد دارد. نیازهای خود شکوفای به مواردی چون کنجکاوی ، اشتیاق به شناخت، یادگیری، کسب حقیقت، دانش اندوزی، تجربه کردن، در زیبایی، و نظم و هماهنگی را شامل می‌شوند (سیف، روان شناسی پاره ارشی).

با آنکه این مکتب مورد نقد قرار گرفته است، ولی سخنان مازلو راجع به نیاز انسان برای برنامه ریزی درسی و آموزشی، اهمیت فراوان دارد، زیرا بسیاری از افرادی که به راستی توان ندارند تا شکمشان را سیر کنند، از اجرای برنامه های دیگر عاجز خواهند بود، با در نظر داشتن چنین شرایطی برنامه ریزان می‌توانند کارهای مهم انجام دهند تا شکم گرسنگان سیر شود و همگان شاهد رشد و ترقی باشند. اگر برنامه ریزی به گونه‌ای نباشد که امنیت در محیط آموزشی تأمین گردد، برنامه مفید تولید خواهد شد، به علاوه، روایت معلم و شاگرد باید بر اساس محبت شکل بگیرد، همان گونه که امام خمینی می‌فرماید: «با محبت می شود منحرفها را مستقیم کرد؛ بهتر از اینکه پا شدت و حدت (موسوی کمی، معیفه امام ۳: عمر ۳۳). نیز اگر نیاز به خودشکوفایی ارضا نشود، دانش آموزان صدمه جبران ناپذیری خواهند دید.

البته امروزه نیازهای دیگری مانند نیازهای معنوی نیز مطرح می‌گردد (شجاعی، نظریه نیاز های معنوی در اسلام و تنا ظر آن با سلسله مراتب نیازهای مازلو) که باید به آن توجه شود.

 ولی آنچه در این مقاله به آن می‌پردازیم، بر طرف ساختن نیازهایی است که در مکتب انسان گرایی مطرح می شود، زیرا افرادی که این نیاز را پشت سر بگذارند، ولو به حد خود شکوفایی در سطح دیدگاه مازلو ترسند، بسیاری از مشکلات اجتماعی را حل خواهند کرد. امروزه بسیاری از مشکلات جوامع بشری، عدم توجه به این نیاز مبرم است که اگر در سطح آموزش و پرورش حل شود و برنامه ریزان آموزشی به آن توجه کافی داشته باشند، دیگر در جوامع جهانی بسیاری از مشکلات موجود، حق کشیها و … حل خواهد شد. البته باز هم جای بحث دارد که این نیاز معنوی را باید از چه راه و با چه محتوایی حل کرد و پاسخ داد و گرن و امروزه حتی معنویتهای کاذب مانند شیطان پرست و ادیان و مذاهب خرافی فراوان وجود دارند که ادعای پاسخ گویی به این نیاز مهم را دارند، در حالی که نه تنها این نیاز را | برآورده خواهند کرد، بلکه بر مشکلات بشری می افزایند که باید به صورت مستقل به آن پرداخت.

نتیجه

 مبانی روان شناسی دارای اهمیت فراوان است و می تواند در جهات مختلف برنامه ریزان را یاری رساند تا بتوانند برنامه ریزی مقلوب داشته باشند و در نتیجه افراد کامل و مطلوب در مراکز آموزشی تربیت شوند. یافته های مکاتب روانشناسی با تنوع و شاخه هایش وسیله بسیار مناسبی است که میتواند در شرایط انفجار اطلاعات آموزش و پرورش را هدفمند سازد و انسانها را در جهانی هدایت کند که هم افراد دارای تخصص در یک جامعه دچار سر خوردگی و بیگاری نشوند و هم استعدادها و قابلیتها را شناسایی کنند تا در مسیر اهداف بلند حرکت کنند که هم سعادت انسانها در این دنیا تامین کرده و هم اخرت و سرای دیگر به فراموشی سپرده نشود.

در جهان کنونی بسیاری از شرکتها و حتی کشورها بیشتر از بافته های روان شناسی استفاده می‌برد تا کالاهای خود را بیشتر و بهتر به فروش برسانند و ثروت بیشتر کسب کنند و از ملتها در برابر خود آنان استفاده کنند تا بتوانند با ایجاد زمینه و شرایط به نفع دنیای خود، همه چیز آن ملت را به یغما برند – چنان که در جاهای فراوان می‌بینیم .

 ولی در این میان افراد دلسوز و آرمانی نیز باید تلاش ورزند تا از این وسیله نوظهور و در عین حال بسیار موثر استفاده بر کنند و در جهت ساختن انسانهای موفق و الهی بهره برند و بتوانند وظیفه اصلی خود را در جهان کنونی و با شرایط به وجود آمده ایفا کنند. کمترین وظینه برنامه ریزان انسانی به ویژه کشورهای اسلامی این است که چنان برنامه ریزی کنند که فرد تحصیل کرده مسلمان از هویت خود گریزان نباشد و به فرهنگ و دین خویش افتخار کند و در برابر تهاجم فرهنگی قد علم کند و به راحتی طعمه بیگانگان و کشورهای چپاولگر قرار نگیرد.

مطالب مرتبط